سال های دور از خانه.... |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
سلام سلام سلام سلاااااام
حالم خوبه! وای!امتحانمو دادم! خدا
جونم مرسی!حالم خوبه! هفته ديگه اين موقع،کجام ؟ وای!!!!
خوب حالا براتون از اين مدّت بگم! من خسته، ايمان خسته! من درس، ايمان آزمايشگاه! خواب کم،به هم ريخته !مسير حرکت: خونه،دانشگاه،کتابخونه!
صبح به صبح يه چمدون از لپتاپ گرفته،تا انواع کتاب و
جزوه و چايي و ... شب خسته ساعت 8! اين وسط هم خونه،ناهار،نماز! من نميدونم،
اصلاً کی گفته دختر بره درس بخونه!اونم آخه چی؟؟؟ Network security!!!آخه دختر
ظريفه!روحش اين همه attack رو نميتونه تحمل کنه!!!!خلاصه براتون بگم که ما خيلی سختی کشيديم
تا امشب شده!حالا دیگه از امتحان هيچ خبری نيست!ولی ،ولی ولی....
ميدونيد !!؟؟؟من يه طرز تفکّر جالبی
راجع به علم يا تجربه دارم!!! از نظر من، آدمايي که نميدونن، خيلی راحت تر زندگی
ميکنن و خيلی راحت تر لذت ميبرن! و هرچی آدم تو عمق مطالب بيشتر فرو ميره ، خيلی
چيزا آزار دهنده تر ميشه! حتّی تجربهاي شيرين خيلی وقتا، باعث ميشن که دامنه لذت بردن
شما از جهان کم شه!چون اون موقع ديگه هميشه تو ذهنتون يه چيزی هست که مقايسه ايجاد
ميکنه!البتّه نميخوام کلّيت بدم به اين فرضيه! امّا باور کنيد که خيلی وقتا
ندونستن بهتره! البتّه اگه ندونيد که نميدونيد! چون اگه بدونيد که نميدونيد،
واويلا...
يه مثاله بارز برايه اين فرضيه ، همين درسه Network security بود!تاحالا شده به هيچ websiteی اعتماد نکنيد؟ نتونيد هيچ attachmenti از email هاتون رو باز کنيد؟ هروقت يه سايتی يه ذرّه طول ميده يا کامپيوترتون درحاله process کردنه، همش فکر کنيد که بهتون attack شده؟ باينکه 1000 تا firewall o antivirus رو دستگاهتون نصب کردين؟ ...
يا مثلاً، تاحالا شده انقدر غر زدنه ايرانيهارو از وضعيته ايران بشنويد، و وقتی تو بهشتشون داريد زندگی ميکنيد، ببينيد که اينجا چه سرزمنه غريبيه با چه گرفتاريها و چه مشکلات جديدی که هيچوقت تاحالا تو ايران بهش فکر نکرده بوديد؟ وقتی که دلتنگي هاو غصه های آدما فقط يه کوچولو پيچيده تره!!!!....
درهرصورت نميخوام با فکر کردن به اين
مسائل امشبم رو خراب کنم!
حالم خيلی خوبه!خدا جونم مرسی!
راستی اينجا ميخواستم از تشويق دوستم سارا که منو تو update کردن اين blog تشويق ميکنه خيلی تشکر کنم!
شبتون بخير
مريم
| لینک |
بازم سلام
من واقعاً شرمنده که انقدر ما دير به
دير به روز ميکنيم،راستش علّت اصلی اينه که نه من نه ايمان type فارسيمون خوب نيست!امّا من الان يه راهه خوب
پيدا کردم و با يک software تبديل کننده،دارم انگليسی می نويسم و شما فارسی ميخونيد!!!چقدر
عالی واقعاً!دسته اين مهندسای کامپيوتر درد نکنه!
خوب حالا خواهيد ديد که منو ايمان
چقدر پر حرفيم....
خوب ايمان از من خواسته بود که
درباريه اين عکس ها توضيح بدم،البتّه واقعاً ماله خيلی وقته پيشه،فقط يه توضيحه
مختصر:
1-اين عکس فقط برايه زيبايي رنگه
درختا در پاييز گرفته شده،و محوطه ی جلوی دانشگاه های "Chalmers"!که خوب من هر روز از اينجا رد مي شم،امّا
اين عکس در روزی که داشتيم مي رفتيم شهربازی گرفته شده،...
2-اين عکسه وحشتناک ترين بازيه
شهربازی اينجاست!تا سوارهم نشين نمي تونم بگم چقدر ترسيديم، ...
3-عکس های بعدی هم در مربوط به
هنرنمايی سوديها در مرکز خريده گوتنبرگه که در مورده اين پسره جوان ،از مدل موش
بيشتر خوشمون آمده...
حالا خوده من:
من دارم برميگردم ايران!!! انقدر
ياده ايران و خوانوده و دوستام مي کنم،ذوق مي کنم که نگو،ولی خوب بديش اينه که
ايمان باهم بر نميگرده، علتش هم يه مقدار پيچيدست که....
از همه بمزه تر يوسفه!!!!يوسف کيه؟ سؤاله خوبيه... يوسف خواهر زاده ی منه.اوّلين نوه ی مامانو بابام. وقتی من ايرانو ترک کردم تازه 1 ماهش شده بود،امّا وقتی من برگردم 5 ماهش ميشه!حالا يه عکس هم براتون ميذارم که شما هم ذوق کنيد!کپل....
چقدر حرف زدما!تازه کلّی حرفه دگه هم
دارم،امّا ميترسم انقدر پر حرفی کنم که دیگه کسی وبلاگو نخونه....
(coming back home! less than 4weeks!)
| لینک |
مطلب جديد
سلام،
از همه معذرت می خوام که دیر به دیر مطلب می نویسم ( انگار که هیچ کس کار و زندگی نداره و همه معطل هستن که ما یه چیزی بنویسیم!)
این روزها همش شبه! هوا ساعت ۸.۳۰ کم کم، کمی روشن میشه و ساعت ۳.۳۰ هم دیگه تقریبا شب میشه! در طول روز هم که هوا همش ابره و اگر ( تاکید میکنم: اگر!!!) هم ابر نباشه، آسمون خالیه. یعنی خورشید نیست. نیست دیگه! نیست آقا. نیست. اعصاب نداریم...
من می خوام هر چی زودتر درسم رو تموم کنم و بنابر این تا ۸ شب تو آزمایشگاهم. مریم هم ۲ هفته دیگه امتحان داره و به همین دلیل او هم تا ۸ شب تو کتابخونست...
علف ها (ببخشید : چمن ها!) همه خشک شده اند و خبری از اون همه سرسبزی و شادابی نیست...
البته، سال نو مسیحی در راهه و همین مساله باعث شده که همه جا چراغانی بشه. و صد البته، از پنجره منزل ما همون دانشکده زشت شیمی به قوت خودش باقیه و حتی یه چراغ هم بهش آویزان نیست.
پایان قسمت اول ... آغاز قسمت دوم:
این عکس ها مال بیشتر از یک ماه پیشه و مریم قول میده توضیحاتش رو به زودی بنویسه (مگه نه؟!):
....
ایمان
| لینک |
پنجره!
سلام،
مدت زیادی است که وبلاگ رو به روز نکردیم. مریم که امتحان داشت، من هم یادم نیست که چرا چیزی ننوشتم... احتمالا حوصله نداشتم. شاید هم وقت نداشتم!
دیگه سوئد داره کم کم اون روی خودش رو نشون میده. بعضی روز ها هوای اینجا بد جوری دلش می گیره. هر چی هم که صبر می کنم، بغضش نمی ترکه! من با اینکه آدم درونگرایی هستم، ولی عمیقا به رابطه بین هوای خوب، و حال و حوصله آدم ها اعتقاد دارم. این سوئدی ها هم هر وقت که هوا خوب میشه، خیلی حاشون بهتره شکر خدا! فقط حیف که زیاد این اتفاق نمی افته! حالا امسال کلا هوا یکم بهتره!
.... خیلی باحاله! فکر کنید که یکی از مهم ترین مشکلات یک کشور، آب و هوای افتضاحش باشه!
این عکس ها، مربوط می شود به منظره چندش آور پنجره محل سکونت ما! دانشکده شیمی که پر از موجوداتی به نام شیمی دان است، رآکتور دانشکده و کلیسایی که در این نزدیکی است...
ایمان
| لینک |

